تبلیغات
✿مـــا و ویـنکـــســـ✿ - ✿داستانک وینکسی 2✿
✿ما اگه نباشیم کی واسه همیشه وینکس رو بپرسته کی واسش بمیره که نمیشه خسته ما اگه نباشــــیم ما اگه نباشـــیم✿

✿داستانک وینکسی 2✿

پنجشنبه 17 اسفند 1391 ساعت 22 و 57 دقیقه و 26 ثانیه

نویسنده : ✿فـلـورا بـهـاری ✿
ارسال شده در: ✿ داستانک وینکسی✿ ، ✿ پاپ پیکسی✿ ، ✿پسران وینکس✿ ، ✿دشمنان وینکس✿ ، ✿دسته جمعی✿ ، ✿قاطی پاتی✿ ، ✿وینکس سیزن 1 و 2✿ ، ✿وینکس سیزن 3✿ ، ✿وینکس سیزن 4✿ ،

اون روز بچه ها تصمیم گرفته بودن خونه رو تمیز کنن
که یک دفعه یکی از پیکسی ها اومد و گفت که تو شهرمون یک موجود خطرناک اومده



همه با عجله گفتن بلیوینکس

و به شهر پیکسی ها رفتن 

و با قول وحشتناک مواجه شدن

که در همون موقع تریکس هم اومد

استلا با عصبانیت گفت حدس میزدمـــــــــ

دارسی با خنده گفت احمق تازه فهمیدی

و لایلا داد زد مواظب حرف زدنت باش

و دارسی گفت اگه مواظب نباشم چی میشه؟ 

ایسی هم گفت  لایلا کوچولو عصبانی میشه

لایلا گفت خفه شو و بعد حمله کرد

ایسی محکم به دیوار خورد ولی بلند شد 

و با خشم گفت وقتشه

و قدرت هاشونو یکی کردن

و وینکس ها به شدت دردشون اومد
تکنا گفت نمیذارم برنده شید نابودتون میکینم

و بعد حمله کردن
 
همون لحظه پسرا هم رسیدن 

پیکسی ها هم کمک کردن و 

پسرای دایره سیاه هم اومدن

همه مشغول جنگ بودن 
  
وینکس ها به شدت ضعیف شده بودن که در همون لحظه قدرت هیولا تموم شد و نابود شد
استورمی گفت موضوع چیه

 که همون لحظه مدیر فاراگوندا اومد و گفت فکر کردین میتونین با استفاده از قدرت ×   MOQ
برنده بشید 
و همون لحظه ایسی گفت وقت رفته و همشون ناپدید شدن
وینکس ها هم همه  خوشحال شدن

و اون شب یک جشن بزرگ گرفتن 

 
نظرات بیشتر از 500 دوستت دارم بایـــ



دیدگاه ها : ✿نفر بهشتی✿
آخرین ویرایش: شنبه 10 فروردین 1392 ساعت 19 و 46 دقیقه و 53 ثانیه



نمایش نظرات 1 تا 30